سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند ـ تبارک و تعالی ـ، شخصی را دوست دارد که در میان جمعیّت، بی آن که هرزه درایی کند و ناسزایی گوید، شوخ باشد، با تفکّرش تنها شود، با عبرت ها خلوت گزیند، و با نماز، شب زنده داری کند . [امام باقر علیه السلام]
خاطرات من
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» دفتراستادکار

دست نوشته های دفتراستاد کار 

انواع دامن ساده 

یک دامن راسته 

دو دامن خمره ای 

سه دامن فن کم 

چهار دامن فن متوسط 

پنج دامن فن زیاد 

شش دامن چارلی 

هفت دامن فن برعکس 

هشت دامن کلوش برعکس 

نه دامن پیلی دار 

هشت دامن پلیسه 

@@@@@@@@@@

انواع دامن ترک 

یازده: چهارترک 

دوازده: شش ترک 

سیزده :هشت ترک چهارده الی بیست ترک 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انواع دامن کلوش 

پنزده: نیم کلوش 

شنزده: دوکلوش 

هفده: تمام کلوش (چهارکلوش)

هجده :هشت کلوش 

نوزده: کلوش برعکس 

@@@@@@@@@

انواع دامن لنگی 

بیست : لنگی ساده 

بیست و یک : لنگی فن حلزونی 

بیست و دو :  لنگی فن برعکس 

بیست و سه: ترکیبی از لنگی فن برعکسو حلزونی 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انواع دامن شلواری ساده 

بیست و چهار:دامن شلواری ساده 

بیست و پنج: دامن شلواری کلوش 

بیست و شش: دامن شلواری ترک دار 

بیست وهفت: دامن شلواری برش دار 

بیست و هشت: دامن شلواری لنگی 

@@@@@@@@@@@@@@@

انواع دامن برش دار 

بیست و نه: دامن برش دارراست 

سی :دامن برش دارهفت 

سی و یک : دامن برش دار کج 

سی و دو : دامن برش دار کلوش 

سی و سه : دامن برش دار ترک 

سی و چهار: دامن برش دار شلواری 

سی و پنج : دامن برش دار لنگی 

سی و شش : دامن برش دار تنگ 

دامن حاملگی و قارچی و کله قندی 

سی و هفت: دامن حاملگی 

سی و هشت : دامن قارچی 

سی و نه : دامن کله قندی 

کانتینیو،،،



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( جمعه 99/5/31 :: ساعت 6:51 صبح )
»» خدا

بسم الله الرحمن الرحیم 

فشار اومدتوزندگیم فشاره تحمل میکنم العانم روخط استوام مامانم پیر و 

مریضه کسی رم جز من نیست کاراشم همه سنتی همه زیاد ،،،مشکل دارم 

آره فشارروتحمل میکنم آره دیپاکن مصرف میکنم مجبورمم فشارروبپذیرم 

،،،ددی هم پیره ،،،



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( دوشنبه 99/5/27 :: ساعت 6:48 صبح )
»» خاطره کار دوقطبی

بسم الله الرحمن الرحیم 

خوندم دوقطبی های نابغه رو و دانشمندان دوقطبی رو و اما میگن دوقطبی 

به بهانه سرماخوردگی نمیره ول میکنه بله من دوقطبیم رفتم فتوشاپ پیشرفته 

رویاد گرفتم سرماخوردم ول کردم اما چرا ننم کارم میگفت بروازپایین چی بیار صبحانه مرغا عین حسنک میرفتم پایین دنبالم غذامیدادمشون دیرکردی میگفتن 

زود بیا غیبت نکن پول نمیدادن ظرف آب رو پرمیکردم آبسردکن گرم کن جارو چی یاذبگیرم تهش گفتن دااداشش مخصوصا ننم میخواد بهت فلوس بده الاف 

خلاصه قرارنشد پولی بدن منم نرفتم هرکاری رفتم تولیدی پیراهن مردانه آقاهه 

گمشو برو آگهیم پول دادم سوخت به درد چه بداخلاق خودم فرار کردم چندروز 

بیگاری کردم بی ادب چندنفر آدم برو بره گم شه اصلا نگفت چند میده هر سرپا 

یقه ببر بدبریدی دقم داد یکروزرفتم همروریخته بودبیرون به یک پسره آموزش

میداد هرکاری رفتم ازاونیکی مضخرف تر تو مغازه بیمشون کوفتش،بود یادم بده

ده سال قبل دوشیفت شصت هزار غیر هزینه تردد دانشگاهم نخوندم دوبار

امتحان دادم قبول نشدم فقط برای کلاسش مدرک میخواستم همین رشتم

هنربود پیش دانشگاهیم رفتم بازیگری رودوست داشتم چرا نمیدونم حالا 

نمیخوام بازیگر شم پول میخوام فقط،شغل بازیگری عشقم نیست گرافیک دیپلم 

گرفتم دیپلم کیف دوزی دیپلم نازک دوزی دیپلم فتوشاپ حال نداشتم دیپلم

هنرستان فنی حرفه ای گرافیک کامپیوتر بلد بودم قبلن ها عروسک میدوختم 

العان فقط دستگیره میدوزم خیاطی،نمیتونم بکنم مشکل داره چرخم دستیه

یکجوریه کارای خانه داری سنتی مرغ خونگی همین دوست داشتم مغازه بزنم ّ

کاری نه سرمایه و نه حامی خواستم قران روحفظ کنم سوره نبا و سوره نازعات 

و سوره کمی از عبس که ننم گفت ناتوانم کارای خونرو کی بکنه نشد خواستم ّ

حفظ کل کنم نشد هیچ کس کمکم نکرد خواهر کوچکترم و بقیه خواهرام رفتن 

خوب من تنها و اینکارا به هرحال هرچی نوشتم هرچی ننوشتم سوال ممنوع 

به کفشهای کسی نمیتوان نمیخواد راه رفت مشکل داشتم نشد العانم کارخوبی ّ

ندارم ننم و ددی نمیخوان کارداشته باشم برادرز فلوس میده کار کمکم نمیکنه 

خوب طلب ندارم حامی ندارم هستن نیستن هستن  



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( سه شنبه 99/4/17 :: ساعت 2:42 صبح )
»» من دوقطبی هستم

بسم الله الرحمن الرحیم

دوقطبی اول ازهمه که کره زمین یخ هاش واشد باگازهای گلخانه ای 

یخ های هردوقطبش هوای زمین گرم شد و لایه اذن پاره شد دوقطب 

زمین روبه فنارفت و بشردرحال تلاش بی حاصل که خدازمین رابرای 

ما محل آسایش و زندگی آفرید بعد از،آن من دوقطبی هستم 

نمازدعا زندگی مطالعه  و ازجمله مطالعه درمورد دوقطبی که میگن 

دوقطبی دوره های شادی و غمگینی خوب مثلا من دارم ظرفارو میشورم 

یک هو میزنم زیر خنده ننم میگه خداشفات بده دراون زمان مغزم خاطره 

سی سال قبل رو نبش قبرکرده بهش میخنده 

یا یک خاطره گریه دارنبش قبرم خوب نیست به هرحال 

بسیاری ازنابغه ها و دانشمندان دوقطبی بودن کسی هم که همچین 

بیماری که اگر داروش،مصرف بشه به هرحال

خوب من خودم یک. دوقطبی هستم 

اما اگردرد دلی باشه کار کار کار شغل شغل شغل پول پول پول 

او اینکه لطفا باشخصیت مودب و محترم باشید 

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( یکشنبه 99/4/15 :: ساعت 6:33 صبح )
»» خدا

بسم الله الرحمن الرحیم 

یک شبی لیلی گفت یارب ازچه خوارم کرده ای دیگر نیستم 

این تو و مجنون تومن نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم 

دررگ پنهان و پیدایت منم روزوشب اورا صداکردی ولی 

دیدم امشب بامنی گفتم بلی مطمین بودم به من سر 

میزنی درحریم خانه ام درمیزنی 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( جمعه 99/3/30 :: ساعت 2:53 صبح )
»» رهبرم و رزمنده بسیجی

رهبرم دستشو حلقه کرد روی شونه رزمنده بسیجی

و با نهایت محبت و  لبخندی پرمهر نگاش کرد

رزمنده بسیجی از عمق جان گفت; آقا جان

رهبرم از نهاد جانانش گفت;جان

رزمنده بسیجی گفت; همسنگرامون تو جبهه جون دادن

تا جون وطن رو نگیرن

رهبرم به رزمنده بسیجی نظری پرمهرو لبخند نثار کرد و بهش

گفت; جانم و بغلش کرد

با دیدن این صحنه روح و جان و قلبم

درون کالبدم سنگینی میکرد

رهبرم یه دستشو داده به الله

رهبرم مرد درده

رهبرم سکان انقلاب دستشه

رهبرم بهترینه

رهبرم مرجع تقلیدمه

وقتی دونگی و یانگوم میبینم

وقتی میبینم پادشاها چقدر هوس بازن

از عمق جونم به رهبر بی هوسم افتخار میکنم

و برای سلامتیش دعا میکنم

 

رهبرم رهبرم مرد خداست الله خدای ماست

این مردارو زمین یر نکردین 

فاتحه خودتونو خوندین

رقیه جانسار

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( دوشنبه 94/11/19 :: ساعت 11:26 صبح )
»» سیمرغ

 هزاران پرنده بال هاى شوق مى گشایند و به سوى سیمرغ پرواز مى کنند، اما به تدریج به علت سختى و مشقت راه از شمار مرغان کاسته مى شود و تنها سیمرغ باقى مى مانند.
باز بعضى غرقه دریا شدند
باز بعضى محو و ناپیدا شدند
باز بعضى در عجایب هاى راه
باز استادند هم بر جایگاه
باز بعضى در تماشاى طرب
تن فرو دادند و فارغ از طلب

و چون
سیمرغ به درگاه عظیم و پر جلال و شکوه آنجا رسیدند. سیمرغ از پذیرفتن آن ها امتناع ورزید و آنان از غصه و ناراحتى خاک بر سر خود مى ریختند و التماس و ناله مى کردند:
جمله گفتند:
«آمدیم این جایگاه
تا بود سیمرغ ما را پادشاه
ما همه سرگشتگان درگهیم
بیدلان و بیقراران رهیم
مدتى شد تا در این راه آمدیم
از هزاران، سى به درگاه آمدیم.»

تا این که بعد از مدتى پرده دار اجازه ورود به درگاه ملکوتى را به آنان داد 
در آن مقام قرب به سیمرغ نگریسته و دچار حیرت شدند و سى مرغ در برابر خود سیمرغ را دیدند چون سیمرغ را مى نگریستند، سى مرغ در نظر مى آمد و چون به یک نگاه در هر دو چشم مى دوختند آن دو خود، یک بودند و در این حیرت هیچ از هیچ در نمى یافتند پس از آن حضرت سوال کردند و حل معماى مایى و تویى خواستار شدند که جواب آمد:
هر که آید خویشتن بیند در او
جان و تن هم جان و تن بیند در او
چون شما سیمرغ اینجا آمدید
سى در این آیینه پیدا آمدید

خود را بشناس‌ تا خدایت‌ را بشناسی‌



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( دوشنبه 87/3/20 :: ساعت 10:0 صبح )
»» به دنبال هدف

به نام خدا

سلام 
  فکر میکنم هدفی دارم ولی نمیدونم هدفم چیه آرامش ندارم؛ گفتن هدفت
دانشگاست ولی من از درس خوندن  بیزارم وقتی کنکور دادم  همش به آواز گنجیشکی که بالای
نماز خونه ی دبیرستان زندگی میکرد گوش میدادم؛سوالاش خارج از کتابامون
 بود از کتابای دوره ی دبیرستان نبود؛اصلا فکر کنم سوالاشو از مریخ آورده
بودن چون هیچکدوم از همکلاسیام بلد نبودن؛آخه همش در حال خوردن بودن
انقدر آذوقه آورده بودن که چهار پنج ساعتشونو بس باشه یکیشون که داشت
خودشو با چیپس و پفک و آبمیوه و...خفه میکرد؛گاهیم تفننی یه نگاهی به
برگه ها میکرد خلاصه بیخیال دانشگاه

 رفتم خیاطی یاد بگیرم بعد از چند ماهی یه مقدار
 یاد گرفتم  و دستم رون شد بعدش؛رفتم آموزشگاه
رانندگی ثبت نام کردم؛یه مدت که رفتم حالم از هرچی گواهینامه ایه به
هم خورد خستم کرده بود حس میکردم نمیتونم خواستم ولش کنم نمیتونستم
چهل و یک هزار تومن پول علی الحساب  بیزبون رو ریخته بودم تو حلقوم
 اینا خانوادم نمیذاشتن مگه شهر هرته که هر کاری رو شروع میکنی نصفه
ول کنی مجبور شدم تلاش کنم و
گواهینامرو گرفتم مامانم گفت:حالا برو آرایشگری یاد بگیر
ولی نرفتم دیگه حالم از این کارای نصفه نیمم بهم میخوره اصلا حوصله ی آرایشگر شدن رو ندار
م میخوام

یک کار رو  تا آخر ادامه بدم میخوام بهترین خیاط دنیا بشم. 

در پناه حق

.

.

.

.

.

پنج سال بعد:))

عینهواون فیلما اما واقعی اومدم برای ویرایش پنج سال گذشت من حادثه های زیادی روتجربه کردم فشار شدیدی روی اعصابم آوردم و حالا خوب خوبم من ازبالای تپه ای افتادم و لبم پاره شد جای بخیشم کوچولو هنوز هست خیاطی روهنوز ادامه میدم رفتم دنبال فتوشاپ هنر روز و دارم یاد میگیرم قصدم اینکه همشو یاد بگیرم و به همه یاد بدم خا رو توی تک تک نفس هام توی سلول سلول بدنم توی تمام رگهام توی پلک چشمام توی رگ گردنم توی شاهرگ حیاتیم و خلاصه توی همه چی میبینم من هیچی نیستم اما من و خدا با هم همش میریم گردش علمی من تمام لحضاتموبا خا پر میکنم همیشه درگیر شیطان و نفس عماره هستم اما همیشه میگم خدایا پناهم ده دوست دارم بشینم قرآن بخونم پاشم جارو کنم ظرف بشورم فتوشاپ کار کنم خیاطی کنم کوزه رنگ کنم کار هنری انجام بدم برم خیابون و چبزهای جالب ببینم من خدا رو توی غار غار کلاغ ها میبینم توی صداهاشون توی نفس هاشون من خدا رو میینم توی همه چی خدا منه اما من خدا نیستم من کلا دیونه شدم :))اصلا عاقل نیستم اما مجبورم نقاب عاقلی بزنم تا بتونم برم برای خدا تبلیغات کنم من از خا حقوق ماهیانه نه ثانیه ای میگیرم یکی یک ملیون و دویست داده چند سال پیش چند تا شیپ فتوشاپ یادش دادن که بشه تقریبا هیچی من با هفتاد تومن و چند تا قاقا لی لی کارم جور شد من همه ی پولام مال خودم نیست مال همست مال خاست من من نیستم من باید بشکنم جیرینگ جیرینگ شم تا مردم از روی شکسته های من رد شن نکنه من بشم برسیسای عابد من در میان مردممکنار اون دختر من میخوام نماد خدا باشم من ...

.

.

.

.

.

.

.

الان 17 آبان 1394

  بسم الله الرحمن الرحیم

هدف قرب الی الله هست از آفرینش و من آفریده شده ام که الله را عبادت کنم 

و امام زمان را یاری دهم یار بودن پیشکشم یار بودن عرضه گذشتن از نفس میخواهد

ساسال نود و هشت نوزده مرداد

بی بی هدفی انسان را میکشد انسان در جستجوی معنا 

فتوشاپ رو ول کردم خوشم نیومد سرابه حبابه دروغه 

من همه هنرامو ول کردم نشستم کار خونه مامانمو میکنم به خاطر 

اینکه فعلا هنوز خونه مامانمم و مامانم ناتوانه خودشون نیازهامو 

میدن من میخواستم مستقل شم که بی قید شم فعلا به درد مامانم

بخورم هنرمند زیاده فعلا اینجا به درد میخورم اوقات فراغت دعا میخونم

خدا جای دوری نیست از شاهرگ نزدیکتره خدا مهربونه بخشندست 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( دوشنبه 85/6/27 :: ساعت 4:37 عصر )
»» درد عشق

 

به نام خدا

با سلام امروز هم داشتم حرفهای تازه أی برای زدن ولی ولی گوئی دلم آتش گرفته آتشی که نمیگذارد

آن حرفها را امشب بزنم؛ امشب چیز تازه أی با خود دارم؛ اگر این چیزها فقط امشب هم از آن من باشد

زیباست و با ارزش؛ کوله باری از عشق و از غم؛ غمی که تا کنون دل من به خود ندیده و عشقی اینگونه نگزیده؛

گوئی دل من طاقت این غم عظیم را ندارد؛ امشب رها میکنم چیزهای بی ارزشی که هر شب به آن میاندیشیدم

گوئی نبودم که در دلم این غم نبود؛ میدانم که کوچکم و میدانم که هیچم و حقیر ولی دوستتان دارم

و این عشق از سر محبت است میخواهم اسم مرا در دفتر محبانتان بنویسید هر چند دفتر سیاه میشود ولی بدانید من اگر بدم

اگر گناه کارم اگر میدانید تاکنون چه کرده ام و در دلم چه میگذشته و چه چیزهائی میخواسته ام اگر هر هفته دوبار نامه سیاه اعمالم بر شما اعلام میشده و شما بر گناهانم از من آگاه ترید و من از هرکسی رو سیاه تر میخواهم توبه کنم آیا راه بازگشتی نیست؛ آری دیگران شاید نبخشند ولی شما بزرگوار تر از این هستید که مرا نبخشید؛ دل من را از عشق خود آتش بزنید

تا نیندیشم به چیزهائی که نباید بیندیشم؛ و نکنم کارهائی که نباید بکنم و در روزمرگی زندگی نمیرم.براستی که هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلا و ما مدام باید با شیطان با نفس و با……بجنگیم؛ آری دل من عاشوراست و غم من قطره أی از

غم های حضرت زینب (س) و من امشب با گوشه أی از اعماق فاجعه آشنا شدم گوشه أی از فاجعه أی که کودکی خردسال را روانه ی دیار باقی کرد و آتشی که با گذشت زمان شعله ور میشود و دل شیعیان و محبان را میسوزاند و همه با خود میگویند

به راستی این هدف چه هدفی بود که شما را به کربلا کشاند ؛ چه هدفی بود که امام حسین (علیه السلام) را به قتلگاه کشاند و چه عشقی بود از حضرت عباس که سراسر درد عشق بود؛و این چه پیامی بود که بعد از گذشت زمان از گلوی نصرت شما شنیده میشود که هیهات من الضله و چه راضی است در این جمله که قلب ها را اینچنین تکان میدهد؟ باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟؟؟           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟؟؟



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( دوشنبه 85/6/20 :: ساعت 11:16 عصر )
»» بهترین باش

 

اگر نمی توانی بلوطی برفراز تپه ای باشی                

بوته ای دردامنه کوهی باش

ولی بهترین بوته ای باش که کنار راه میروید

اگرنمیتوانی درخت باشی بوته باش

اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش

وچشم اندازکنار شاهراهی را شادمانه ترکن

اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه !

همه مارا که ناخدا نمی کنند

اما ملوان می توان بود

دراین دنیا برای ما کاری هست

کارهای بزرگ وکارهای کوچکتر

وآنچه وظیفه ماست چندان دورازدسترس نیست

اگر نمیتوانی بزرگراه باشی کوچه راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش

با بردن وباختن اندازه ات نمی گیرند

هرآنچه هستی بهترینش باش                            



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » ستاره سعیدی ( شنبه 85/6/4 :: ساعت 12:45 صبح )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

دفتراستادکار
خدا
خاطره کار دوقطبی
من دوقطبی هستم
خدا
رهبرم و رزمنده بسیجی
سیمرغ
به دنبال هدف
درد عشق
بهترین باش

>> بازدید امروز: 9
>> بازدید دیروز: 8
>> مجموع بازدیدها: 81398
» درباره من

خاطرات من
ستاره سعیدی
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید ...

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
Smile of dream

Different.fdan
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
یک دنیا آرامش
***اللهم عجل لولیک الفرج***
کربلای جبهه ها یادش بخیر
آخوندها از مریخ نیامده اند
بشنو این نی چون حکایت میکند
تا تو بیایی من هم دوباره عاشق خواهم شد
ذخیره خدا
امید
بوی پیراهن یوسف
شناخت اراء وهابیت
در حریم اهل بیت(ع)
شیعه مذهب برتر
نافذ
به وسعت دنیا
نسیمی از بهشت
بوی خوش ظهور
ایران اسلام
درد دل های یک طلبه
عشق ملکوتی
حقیقت
قول احسن
همه با حزب الله لبنان هستیم
سواد آینه
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
صهیونیسم دروغ بزرگ
عاقبت آن سوار می آید
درمحضر قرآن و عترت
علوم قرآنی
تاریخ قرآن
استفاده از مرجع تقلید (آیت الله خامنه ای)
یا ابالفضل العباس (علیه السلام)
پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله سید علی خامنه ای
طلبگی ...
درویش میکده
عاشقان ولایت
طلبه ای از نسل سوم
یادداشت های یک روحانی
مثل یه بچه آدم
منطقه ممنوعه
در دل نهفته ها
یا صاحب العصر و الزمان
تا ظهور
جهنم مطلوب
آرامش درقرآن
ما تا آخرایستاده ایم
❤ღمشکات نور الله ღ❤
هیئت حضرت زهرا(س)شرفویه
تَرَنّم عفاف
بلوچستان
عشقوانه
شاخه ی عشق

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان










بازی - به روز رسانی :  10:39 ع 87/7/7
عنوان آخرین نوشته : سلام





» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب