به نام خدا
با سلام امروز هم داشتم حرفهای تازه أی برای زدن ولی ولی گوئی دلم آتش گرفته آتشی که نمیگذارد
آن حرفها را امشب بزنم؛ امشب چیز تازه أی با خود دارم؛ اگر این چیزها فقط امشب هم از آن من باشد
زیباست و با ارزش؛ کوله باری از عشق و از غم؛ غمی که تا کنون دل من به خود ندیده و عشقی اینگونه نگزیده؛
گوئی دل من طاقت این غم عظیم را ندارد؛ امشب رها میکنم چیزهای بی ارزشی که هر شب به آن میاندیشیدم
گوئی نبودم که در دلم این غم نبود؛ میدانم که کوچکم و میدانم که هیچم و حقیر ولی دوستتان دارم
و این عشق از سر محبت است میخواهم اسم مرا در دفتر محبانتان بنویسید هر چند دفتر سیاه میشود ولی بدانید من اگر بدم
اگر گناه کارم اگر میدانید تاکنون چه کرده ام و در دلم چه میگذشته و چه چیزهائی میخواسته ام اگر هر هفته دوبار نامه سیاه اعمالم بر شما اعلام میشده و شما بر گناهانم از من آگاه ترید و من از هرکسی رو سیاه تر میخواهم توبه کنم آیا راه بازگشتی نیست؛ آری دیگران شاید نبخشند ولی شما بزرگوار تر از این هستید که مرا نبخشید؛ دل من را از عشق خود آتش بزنید
تا نیندیشم به چیزهائی که نباید بیندیشم؛ و نکنم کارهائی که نباید بکنم و در روزمرگی زندگی نمیرم.براستی که هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلا و ما مدام باید با شیطان با نفس و با……بجنگیم؛ آری دل من عاشوراست و غم من قطره أی از
غم های حضرت زینب (س) و من امشب با گوشه أی از اعماق فاجعه آشنا شدم گوشه أی از فاجعه أی که کودکی خردسال را روانه ی دیار باقی کرد و آتشی که با گذشت زمان شعله ور میشود و دل شیعیان و محبان را میسوزاند و همه با خود میگویند
به راستی این هدف چه هدفی بود که شما را به کربلا کشاند ؛ چه هدفی بود که امام حسین (علیه السلام) را به قتلگاه کشاند و چه عشقی بود از حضرت عباس که سراسر درد عشق بود؛و این چه پیامی بود که بعد از گذشت زمان از گلوی نصرت شما شنیده میشود که هیهات من الضله و چه راضی است در این جمله که قلب ها را اینچنین تکان میدهد؟ باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟؟؟ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟؟؟