اوقات شرعی
امروز : پنجشنبه 3 مرداد 1387
u خاطرات من

هرکه عاشق شود و [عشق خود را] پنهان دارد و پاکدامنی ورزد، خداوند، او را بیامرزد و به بهشت درآورد. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

:: خانه

:: مدیریت وبلاگ

:: پست الکترونیک

:: شناسنامه

:: کل بازدیدها: 6645

:: بازدیدهای امروز :3

::  RSS 

vپیوندهای روزانه

vدرباره من

خاطرات من

v لینک وبلاگ دوستان

بشنو این نی چون حکایت میکند
شیعه مذهب برتر
امید
نسیمی از بهشت
ذخیره خدا
ایران اسلام
بوی خوش ظهور
کربلای جبهه ها یادش بخیر
درد دل های یک طلبه
آخوندها از مریخ نیامده اند
تا تو بیایی من هم دوباره عاشق خواهم شد
نافذ
در حریم اهل بیت(ع)
***اللهم عجل لولیک الفرج***
حقیقت
قول احسن
همه با حزب الله لبنان هستیم
سواد آینه
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
صهیونیسم دروغ بزرگ
عاقبت آن سوار می آید
درمحضر قرآن و عترت
علوم قرآنی
تاریخ قرآن
استفاده از مرجع تقلید (آیت الله خامنه ای)
یا ابالفضل العباس (علیه السلام)
پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله سید علی خامنه ای
طلبگی ...
درویش میکده
عاشقان ولایت
طلبه ای از نسل سوم
یادداشت های یک روحانی
شناخت اراء وهابیت
بوی پیراهن یوسف
عشق ملکوتی
مثل یه بچه آدم
در دل نهفته ها
منطقه ممنوعه
یا صاحب العصر و الزمان
تا ظهور
جهنم مطلوب
آرامش درقرآن
به وسعت دنیا

v لوگوی وبلاگ دوستان




بازی - به روز رسانی :  8:29 ع 16/2/1387
عنوان آخرین نوشته : آتیش بازی




vمطالب قبلی

دست نوشته های من [8]

vوضعیت من در یاهو

یــــاهـو

vاشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 

vجستجو در وبلاگ

! + سیمرغ

دوشنبه 20/3/1387 :: ساعت 10:0 صبح

 هزاران پرنده بال هاى شوق مى گشایند و به سوى سیمرغ پرواز مى کنند، اما به تدریج به علت سختى و مشقت راه از شمار مرغان کاسته مى شود و تنها سیمرغ باقى مى مانند.
باز بعضى غرقه دریا شدند
باز بعضى محو و ناپیدا شدند
باز بعضى در عجایب هاى راه
باز استادند هم بر جایگاه
باز بعضى در تماشاى طرب
تن فرو دادند و فارغ از طلب

و چون
سیمرغ به درگاه عظیم و پر جلال و شکوه آنجا رسیدند. سیمرغ از پذیرفتن آن ها امتناع ورزید و آنان از غصه و ناراحتى خاک بر سر خود مى ریختند و التماس و ناله مى کردند:
جمله گفتند:
«آمدیم این جایگاه
تا بود سیمرغ ما را پادشاه
ما همه سرگشتگان درگهیم
بیدلان و بیقراران رهیم
مدتى شد تا در این راه آمدیم
از هزاران، سى به درگاه آمدیم.»

تا این که بعد از مدتى پرده دار اجازه ورود به درگاه ملکوتى را به آنان داد 
در آن مقام قرب به سیمرغ نگریسته و دچار حیرت شدند و سى مرغ در برابر خود سیمرغ را دیدند چون سیمرغ را مى نگریستند، سى مرغ در نظر مى آمد و چون به یک نگاه در هر دو چشم مى دوختند آن دو خود، یک بودند و در این حیرت هیچ از هیچ در نمى یافتند پس از آن حضرت سوال کردند و حل معماى مایى و تویى خواستار شدند که جواب آمد:
هر که آید خویشتن بیند در او
جان و تن هم جان و تن بیند در او
چون شما سیمرغ اینجا آمدید
سى در این آیینه پیدا آمدید

خود را بشناس‌ تا خدایت‌ را بشناسی‌


¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + بغض تازه

چهارشنبه 1/12/1386 :: ساعت 12:57 صبح

در من ترانه های قشنگی نشسته اند      انگار از نشستن بیهوده خسته اند


انگار سالهای زیادیست بی جهت                امید به این دل...بسته اند 


 


به نام خدا


سلام بعضیا میگن بیا وبلاگ مطلب بنویس ولی فکر کنم برای خالی نبودن عریضه اینو میگن آخه با چه دلخوشی من دیگه حوصله ی پای منبر رفتن رو ندارم میری بالای منبر میگن بیا پایین مییای پایین میگن


نطقت برا بود برو بالا بابا بیخیال ما بعضیا میگن رک بودن خوبه ولی من قبول ندارم آدم خیلی از حرفارو مجبوره نگفته توی دلش بریزه من حرفی ندارم که بتونم بزنم بعضی حرفا بهتره نزده بمونن دلم خیلی گرفته


اصلا حوصله ندارم  دلم میخواد تنها باشم و فکر کنم


با آرزوی موفقیت در پناه ایزد منان  


¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + روزه با تمام وجود

یکشنبه 2/7/1385 :: ساعت 12:30 صبح


به نام خدا


شب هایت را دوست دارم؛صفای سحر هایت را دوست دارم قداستت را دوست دارم


روزه را دوست دارم چون امارت خراب دلم را آباد میکند؛اراده ی از دست


رفته ام را به من برمیگرداند.ظاهرت فقط نخوردن و نیاشامیدن است ولی


پر از رمز و رازی بله روزه فقط با شکم نیست با چشم و با زبان و با دل هم هست.


 



 در پناه حق



¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + الو سلام منزل خداست؟

چهارشنبه 29/6/1385 :: ساعت 6:49 عصر

 


الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شود دلم


¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + به دنبال هدف

دوشنبه 27/6/1385 :: ساعت 4:37 عصر

به نام خدا


سلام 
  فکر میکنم هدفی دارم ولی نمیدونم هدفم چیه آرامش ندارم؛ گفتن هدفت
دانشگاست ولی من از درس خوندن  بیزارم وقتی کنکور دادم  همش به آواز گنجیشکی که بالای
نماز خونه ی دبیرستان زندگی میکرد گوش میدادم؛سوالاش خارج از کتابامون
 بود از کتابای دوره ی دبیرستان نبود؛اصلا فکر کنم سوالاشو از مریخ آورده
بودن چون هیچکدوم از همکلاسیام بلد نبودن؛آخه همش در حال خوردن بودن
انقدر آذوقه آورده بودن که چهار پنج ساعتشونو بس باشه یکیشون که داشت
خودشو با چیپس و پفک و آبمیوه و...خفه میکرد؛گاهیم تفننی یه نگاهی به
برگه ها میکرد خلاصه بیخیال دانشگاه


 رفتم خیاطی یاذ بگیرم بعد از چند ماهییه مقدار
 یاد گرفتم  و دستم رون شد بعدش؛رفتم آموزشگاه
رانندگی ثبت نام کردم؛یه مدت که رفتم حالم از هرچی گواهینامه ایه به
هم خورد خستم کرده بود حس میکردم نمیتونم خواستم ولش کنم نمیتونستم
چهل و یک هزار تومن پول علی الحساب  بیزبون رو ریخته بودم تو حلقوم
 اینا خانوادم نمیذاشتن مگه شهر هرته که هر کاری رو شروع میکنی نصفه
ول مجبور شدم تلاش کنم و
گواهینامرو گرفتم مامانم گفت:حالا برو آرایشگری یاد بگیر
ولی نرفتم دیگه حالم از این کارای نصفه نیمم بهم میخوره اصلا حوصله ی آرایشگر شدن رو ندار
م میخوام


یک کار رو  تا آخر ادامه بدم میخوام بهترین خیاط دنیا بشم. 


در پناه حق


¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + درد عشق

دوشنبه 20/6/1385 :: ساعت 11:16 عصر


 


به نام خدا


با سلام امروز هم داشتم حرفهای تازه أی برای زدن ولی ولی گوئی دلم آتش گرفته آتشی که نمیگذارد


آن حرفها را امشب بزنم؛ امشب چیز تازه أی با خود دارم؛ اگر این چیزها فقط امشب هم از آن من باشد


زیباست و با ارزش؛ کوله باری از عشق و از غم؛ غمی که تا کنون دل من به خود ندیده و عشقی اینگونه نگزیده؛


گوئی دل من طاقت این غم عظیم را ندارد؛ امشب رها میکنم چیزهای بی ارزشی که هر شب به آن میاندیشیدم


گوئی نبودم که در دلم این غم نبود؛ میدانم که کوچکم و میدانم که هیچم و حقیر ولی دوستتان دارم


و این عشق از سر محبت است میخواهم اسم مرا در دفتر محبانتان بنویسید هر چند دفتر سیاه میشود ولی بدانید من اگر بدم


اگر گناه کارم اگر میدانید تاکنون چه کرده ام و در دلم چه میگذشته و چه چیزهائی میخواسته ام اگر هر هفته دوبار نامه سیاه اعمالم بر شما اعلام میشده و شما بر گناهانم از من آگاه ترید و من از هرکسی رو سیاه تر میخواهم توبه کنم آیا راه بازگشتی نیست؛ آری دیگران شاید نبخشند ولی شما بزرگوار تر از این هستید که مرا نبخشید؛ دل من را از عشق خود آتش بزنید


تا نیندیشم به چیزهائی که نباید بیندیشم؛ و نکنم کارهائی که نباید بکنم و در روزمرگی زندگی نمیرم.براستی که هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلا و ما مدام باید با شیطان با نفس و با……بجنگیم؛ آری دل من عاشوراست و غم من قطره أی از


غم های حضرت زینب (س) و من امشب با گوشه أی از اعماق فاجعه آشنا شدم گوشه أی از فاجعه أی که کودکی خردسال را روانه ی دیار باقی کرد و آتشی که با گذشت زمان شعله ور میشود و دل شیعیان و محبان را میسوزاند و همه با خود میگویند


به راستی این هدف چه هدفی بود که شما را به کربلا کشاند ؛ چه هدفی بود که امام حسین (علیه السلام) را به قتلگاه کشاند و چه عشقی بود از حضرت عباس که سراسر درد عشق بود؛و این چه پیامی بود که بعد از گذشت زمان از گلوی نصرت شما شنیده میشود که هیهات من الضله و چه راضی است در این جمله که قلب ها را اینچنین تکان میدهد؟ باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟؟؟           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟؟؟





¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()

! + بهترین باش

شنبه 4/6/1385 :: ساعت 12:45 صبح


 


اگر نمی توانی بلوطی برفراز تپه ای باشی                


بوته ای دردامنه کوهی باش


ولی بهترین بوته ای باش که کنار راه میروید


اگرنمیتوانی درخت باشی بوته باش


اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش


وچشم اندازکنار شاهراهی را شادمانه ترکن


اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش


ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه !


همه مارا که ناخدا نمی کنند


اما ملوان می توان بود


دراین دنیا برای ما کاری هست


کارهای بزرگ وکارهای کوچکتر


وآنچه وظیفه ماست چندان دورازدسترس نیست


اگر نمیتوانی بزرگراه باشی کوچه راه باش


اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش


با بردن وباختن اندازه ات نمی گیرند


هرآنچه هستی بهترینش باش                            


¤نویسنده: ستاره سعیدی

? نوشته های دیگران()